جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
پیچ (ابزار)
او از یک پیچگوشتی برای سفت کردن پیچها که قفسهها را به دیوار نگه میدارند استفاده کرد.
گاییدن, همخوابگی
او در مورد گرفتن یک همخوابی لاف زد، که همه را آزرده خاطر کرد.
ملخ, پروانه
ملخ قایق آب را به هم زد.
پیچ, پیچ و مهره
پیچ یکی از شش ماشین ساده کلاسیک است.
زندانبان, screw
زندانیان در حین احضار از screw تمسخر کردند.
شببازی, شریک جنسی موقت
او دیشب در بار یک شریک جنسی تصادفی جدید پیدا کرد.
سر کسی شیره مالیدن, از کسی کلاهبرداری کردن
پیمانکار مشکوک با استفاده از مواد ارزان و دریافت هزینه زیاد برای کارmanship ضعیف، مشتریان خود را کلاهبرداری کرد.
پیچ کردن, وصل کردن
او قفسه را به دیوار پیچ کرد تا مطمئن شود که محکم وصل شده است.
پیچاندن, سفت کردن
او درب را محکم روی شیشه پیچاند تا محتویات تازه بماند.
گاییدن, کردن
او از تعداد زنانی که گاییده بود، فخر میکرد.
گاییدنت, برو گمشو
برو به جهنم اگر فکر میکنی من برای آن پول میدهم.
درخت واژگانی



























