جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
scrambled
01
مخلوط, آشفته
mixed or disrupted in a disordered manner
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most scrambled
شکل تفضیلی
more scrambled
درجهپذیر
مثالها
The scrambled letters on the sign made it difficult to read.
حروف درهموبرهم روی تابلو خواندن آن را دشوار میکرد.



























