جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
scrambled
01
مخلوط, آشفته
mixed or disrupted in a disordered manner
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most scrambled
شکل تفضیلی
more scrambled
درجهپذیر
مثالها
The scrambled documents on the desk indicated a hasty departure.
اسناد به هم ریخته روی میز نشاندهندهٔ یک عزیمت عجولانه بود.



























