جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to scram
01
فرار کردن
to move hurriedly, especially to escape or to leave a place abruptly
Intransitive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حرکتی
باقاعده
زمان حال
scram
سومشخص مفرد
scrams
وجه وصفی حال
scramming
گذشته ساده
scrammed
اسم مفعول
scrammed
مثالها
Startled by the sudden noise, the birds in the trees began to scram in all directions.
با صدای ناگهانی وحشت زده شدند، پرندگان روی درختان شروع به فرار به همه طرف کردند.



























