جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
runaway
01
خارج از کنترل, غیرقابل کنترل
completely out of control
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most runaway
شکل تفضیلی
more runaway
درجهپذیر
مثالها
Authorities launched a search for the runaway teenager who fled from home.
مقامات جستجو برای نوجوان فراری که از خانه فرار کرده بود را آغاز کردند.
Runaway
01
پیروزی آسان, موفقیت ساده
an easy victory
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
runaways
مثالها
The police are searching for the runaway who left home last night.
پلیس در جستجوی فراری است که شب گذشته از خانه فرار کرد.
03
دستگاه خارج از کنترل, مکانیسم بدون کنترل
a device or mechanism that operates without control or restraint, often resulting in dangerous situations
مثالها
The engineers worked quickly to stop the runaway train before it reached the populated area.
مهندسان به سرعت کار کردند تا قطار خارج از کنترل را قبل از رسیدن به منطقه پرجمعیت متوقف کنند.



























