جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
runaway
01
خارج از کنترل, غیرقابل کنترل
completely out of control
مثالها
The runaway prisoner was last seen heading toward the mountains to escape capture.
زندانی فراری آخرین بار دیده شد که به سمت کوهها میرفت تا از دستگیری فرار کند.
Runaway
01
پیروزی آسان, موفقیت ساده
an easy victory
مثالها
Many runaways end up on the streets, struggling with homelessness and survival.
بسیاری از فراریها در خیابانها پایان مییابند، با بیخانمانی و بقا دست و پنجه نرم میکنند.
03
دستگاه خارج از کنترل, مکانیسم بدون کنترل
a device or mechanism that operates without control or restraint, often resulting in dangerous situations
مثالها
The factory had to shut down production temporarily due to a runaway conveyor belt.
کارخانه مجبور شد به دلیل تسمه نقاله از کنترل خارج شده موقتاً تولید را متوقف کند.



























