جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Roomy
01
هماتاقی, همخانه
an associate who shares a room with you
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
roomies
roomy
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
roomiest
شکل تفضیلی
roomier
درجهپذیر
مثالها
She bought a roomy backpack to fit all her hiking gear.
او یک کوله پشتی گشاد خرید تا تمام وسایل کوهنوردی خود را در آن جای دهد.



























