جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Room
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
rooms
مثالها
I have a big room with a window.
من یک اتاق بزرگ با پنجره دارم.
مثالها
There’s not enough room in the garage for both cars and the bicycle.
در گاراژ به اندازه کافی جا برای هر دو ماشین و دوچرخه وجود ندارد.
مثالها
There’s room for improvement in your presentation skills.
فضایی برای بهبود در مهارتهای ارائه شما وجود دارد.
04
حضار, تماشاگران
the individuals who are physically present in a room
مثالها
The speaker addressed the room, captivating everyone with his stories.
گوینده به اتاق خطاب کرد و همه را با داستانهایش مجذوب خود کرد.
to room
01
اتاق مشترک داشتن, با هم زندگی کردن
to live or stay in the same room or housing with another person
Intransitive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل حالتی
باقاعده
زمان حال
room
سومشخص مفرد
rooms
وجه وصفی حال
rooming
گذشته ساده
roomed
اسم مفعول
roomed
مثالها
During college, I roomed with my best friend for all four years.
در طول دانشگاه، من به مدت چهار سال با بهترین دوستم اتاق مشترک داشتم.
02
جا دادن, اسکان دادن
to assign or place individuals to live or stay in the same room with another
مثالها
The camp counselors roomed us together for the entire week.
مشاوران کمپ ما را برای تمام هفته در یک اتاق جای دادند.
درخت واژگانی
roomy
room



























