جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Room
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
rooms
مثالها
My favorite room in the house is the kitchen because I love cooking.
اتاق مورد علاقه من در خانه آشپزخانه است چون عاشق آشپزی هستم.
مثالها
We need to make some room in the fridge for the groceries.
ما باید در یخچال کمی جا برای خریدهایمان باز کنیم.
مثالها
The project has room to expand into new markets next year.
این پروژه فضا برای گسترش به بازارهای جدید در سال آینده دارد.
04
حضار, تماشاگران
the individuals who are physically present in a room
مثالها
The room was a mix of newcomers and familiar faces, creating a welcoming atmosphere.
اتاق ترکیبی از تازه واردان و چهرههای آشنا بود که فضایی گرم و صمیمی ایجاد میکرد.
to room
01
اتاق مشترک داشتن, با هم زندگی کردن
to live or stay in the same room or housing with another person
Intransitive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل حالتی
باقاعده
زمان حال
room
سومشخص مفرد
rooms
وجه وصفی حال
rooming
گذشته ساده
roomed
اسم مفعول
roomed
مثالها
She is rooming with her sister while they renovate their apartment.
او در حالی که آپارتمانشان را بازسازی میکنند با خواهرش اتاق را تقسیم میکند.
02
جا دادن, اسکان دادن
to assign or place individuals to live or stay in the same room with another
مثالها
They roomed the exchange students with local families to foster cultural exchange.
آنها دانشآموزان تبادلی را با خانوادههای محلی اسکان دادند تا تبادل فرهنگی را تقویت کنند.
درخت واژگانی
roomy
room



























