جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
rising
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most rising
شکل تفضیلی
more rising
درجهپذیر
مثالها
The rising prices of groceries have caused concern among shoppers.
قیمتهای رو به افزایش مواد غذایی باعث نگرانی خریداران شده است.
02
بالارونده, صعودی
slanting or moving upward
مثالها
They followed the rising trail through the forest.
آنها مسیر بالا رونده را از میان جنگل دنبال کردند.
03
در حال رسیدن, نزدیک به بلوغ
approaching maturity or readiness
مثالها
Rising talent in the academy showed promise.
استعداد در حال رشد در آکادمی نویدبخش بود.
04
در حال ظهور, رو به رشد
recently attaining recognition
مثالها
The rising actor landed a major role.
بازیگر در حال پیشرفت نقش اصلی را به دست آورد.
Rising
01
شورش, قیام
an organized revolt or rebellion against authority
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
risings
مثالها
Peasants joined the rising to demand better conditions.
کشاورزان به قیام پیوستند تا شرایط بهتری را مطالبه کنند.
02
صعود, افزایش
an upward movement or increase
مثالها
The balloon experienced a steady rising into the sky.
بالون یک صعود ثابت به آسمان را تجربه کرد.
درخت واژگانی
rising
rise



























