جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
rising
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most rising
شکل تفضیلی
more rising
درجهپذیر
مثالها
There is a rising trend in remote work opportunities.
روند رو به رشدی در فرصتهای کار از راه دور وجود دارد.
02
بالارونده, صعودی
slanting or moving upward
مثالها
A rising path led to the lookout point.
یک مسیر بالارونده به نقطه دید ختم میشد.
03
در حال رسیدن, نزدیک به بلوغ
approaching maturity or readiness
مثالها
The rising crops signaled a healthy season ahead.
محصولات در حال رشد نشاندهنده یک فصل سالم پیش رو بودند.
04
در حال ظهور, رو به رشد
recently attaining recognition
مثالها
A rising author gained attention with her debut novel.
یک نویسنده در حال رشد با رمان اول خود توجه را جلب کرد.
Rising
01
شورش, قیام
an organized revolt or rebellion against authority
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
risings
مثالها
The country faced a rising led by disgruntled soldiers.
کشور با یک شورش به رهبری سربازان ناراضی روبرو شد.
02
صعود, افزایش
an upward movement or increase
مثالها
A rising of smoke indicated the fire was still burning.
بالا آمدن دود نشان میداد که آتش هنوز در حال سوختن است.
درخت واژگانی
rising
rise



























