جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
remotely
مثالها
She attends meetings remotely through video calls.
او از طریق تماسهای ویدئویی از راه دور در جلسات شرکت میکند.
1.1
از راه دور, به صورت دور
from a distance, without being physically present or in direct contact
مثالها
Smart thermostats can be adjusted remotely via smartphone.
ترموستاتهای هوشمند را میتوان از راه دور از طریق تلفن هوشمند تنظیم کرد.
02
ذرهای, اندکی
in the slightest degree, usually used with negatives
مثالها
I do n't find that idea remotely convincing.
من آن ایده را به هیچ وجه متقاعدکننده نمییابم.
درخت واژگانی
remotely
remote



























