جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
recurrent
01
مکرر, تکراری، متناوب
repeatedly happening or reappearing, often at regular intervals
مثالها
Researchers tracked recurrent neural patterns activated during dreaming and REM sleep cycles.
محققان الگوهای عصبی تکرارشونده را که در طول رویا و چرخههای خواب REM فعال میشوند، ردیابی کردند.
02
عودکننده, تکرارشونده
(of a nerve or vein) bent in such a way that it reverses the direction
مثالها
During surgery, the surgeon carefully avoided damaging the recurrent nerve to prevent vocal cord paralysis.
در طول عمل جراحی، جراح با دقت از آسیب رساندن به عصب عودکننده جلوگیری کرد تا از فلج تارهای صوتی پیشگیری کند.
درخت واژگانی
recurrently
recurrent
current
curr



























