جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
protracted
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most protracted
شکل تفضیلی
more protracted
درجهپذیر
حوزه
time, processes, events
مثالها
The protracted negotiations delayed the project's start by several months.
مذاکرات طولانی شروع پروژه را چند ماه به تأخیر انداخت.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
protractedly
protracted
protract



























