جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
protracted
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most protracted
شکل تفضیلی
more protracted
درجهپذیر
مثالها
Their argument turned into a protracted dispute that strained their friendship.
بحث آنها به یک اختلاف طولانی تبدیل شد که دوستی آنها را تحت فشار قرار داد.
درخت واژگانی
protractedly
protracted
protract



























