جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Prototype
01
نمونه اولیه, مدل
something or someone that is the most common example of a particular group, class, etc.
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
prototypes
مثالها
She was considered the prototype of the ideal employee, always punctual and efficient.
او به عنوان نمونه اولیه کارمند ایده آل در نظر گرفته می شد، همیشه وقت شناس و کارآمد.
مثالها
The software company released a prototype of their app to gather user feedback before the official launch.
شرکت نرمافزاری یک نمونه اولیه از برنامه خود را برای جمعآوری بازخورد کاربران قبل از راهاندازی رسمی منتشر کرد.
درخت واژگانی
prototypal
prototypic
prototype
proto
type



























