جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
اصلی, اساسی، بنیادی، مهم
دلیل اصلی موفقیت او، وفاداری بیچون و چرای او به حرفهاش است.
در مرحله اولیه پروژه، ما بر تحقیق تمرکز کردیم.
منابع اولیه اطلاعات شامل اسناد اصلی، مانند نامهها یا خاطرات روزانه میشوند.
آب یک نیاز اولیه برای تمام موجودات زنده است.
ابتدایی, اساسی
او به عنوان یک معلم ابتدایی کار میکند، به کودکان خردسال در سالهای اولیه مدرسه آموزش میدهد.
اولیه, مراقبت های بهداشتی اولیه
یک پزشک مراقبت های اولیه به مدیریت سلامت پیشگیرانه و درمان بیماری های روزمره کمک می کند.
اولیه, اصلی
یک الکل اولیه دارای گروه هیدروکسیل متصل به یک کربن است که فقط به یک اتم کربن دیگر متصل است.
شاهپر اولیه
جغدها برای پروازهای بیصدا در شب به پرهای اولیه خود متکی هستند.
انتخابات مقدماتی, پرايمري
انتخابات مقدماتی نامزد حزب را برای رقابت ریاست جمهوری تعیین کرد.
اولیه, سیم پیچ اولیه
اولیه ترانسفورماتور مسئول جریان ورودی است.
جسم سماوی اصلی, ستاره اصلی
زمین جرم اصلی برای ماه است که به دور آن میچرخد.
اولیه, رنگ اولیه
او یاد گرفت که چگونه رنگهای ثانویه از اولیه تشکیل میشوند.
اولیه, دوران اولیه
فسیلهای دوران نخست نشاندهنده طیف متنوعی از اشکال اولیه زندگی هستند.
به چالش کشیدن, رقابت کردن
او تصمیم گرفت سناتور را در انتخابات بعدی به چالش بکشد.
درخت واژگانی



























