جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Baking
01
پخت
the act of making food without using direct flame
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
شکل جمع
bakings
مثالها
Baking requires precision, especially when measuring ingredients.
پختن نیاز به دقت دارد، به ویژه هنگام اندازه گیری مواد.
02
پختنی
food, particularly sweet dishes, that are made in an oven
مثالها
The bakery displayed fresh baking on the counter.
نانوایی شیرینیهای تازه را روی پیشخوان به نمایش گذاشت.
baking
01
سوزان, بسیار گرم
having an intense level of heat that is often uncomfortable
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most baking
شکل تفضیلی
more baking
درجهپذیر
مثالها
The desert sun beat down, creating a baking heat that seemed to sear everything in its path.
آفتاب صحرا به شدت میتابید، گرمایی سوزان ایجاد میکرد که به نظر میرسید همه چیز را در مسیر خود میسوزاند.
درخت واژگانی
baking
bake



























