جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Pissing
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
Their late-night adventures often included finding discreet spots for pissing.
ماجراجوییهای نیمهشب آنها اغلب شامل یافتن مکانهای محرمانه برای ادرار کردن میشد.
درخت واژگانی
pissing
piss



























