جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to piss
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
piss
سومشخص مفرد
pisses
وجه وصفی حال
pissing
گذشته ساده
pissed
اسم مفعول
pissed
مثالها
He pissed behind the trees when there were no restrooms nearby.
او پشت درختها ادرار کرد وقتی که توالتهای نزدیک نبودند.
Piss
01
ادرار, شاش
the act of urination, typically used in a vulgar or informal manner
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
pisses
مثالها
The child asked to stop the car for a necessary piss.
کودک درخواست توقف ماشین را برای یک ادرار ضروری کرد.
درخت واژگانی
pissed
pisser
pissing
piss



























