جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
انتخاب کردن
او با دقت یک سیب رسیده را از درخت انتخاب کرد.
چیدن
به عنوان یک کودک، من تمشک های وحشی را در جنگل پشت خانه مان می چیدم.
نوک زدن (هنگام خوردن)
گنجشک دانهها را از دانخوری چید، یکی یکی.
چیدن
ما دوست داریم در فصل توت فرنگی بیرون برویم و بچینیم.
شر به پا کردن, بحث انداختن
او همیشه سعی میکند بر سر کوچکترین اختلافنظرها جنگ به پا کند.
(با انگشتان) جدا کردن
او گوشت را از استخوانهای مرغ انتخاب کرد، یک تکه در هر بار.
جدا کردن, کندن
او با دقت پرهای مرغ را قبل از پختن کند.
حفر کردن
او با ابزارش زمین یخزده را کند تا میلهها را بکارد.
دزدیدن
دزد در بازار شلوغ کیف پول توریست را دزدید.
کم خوردن
او سالادش را ریزهریزه میخورد، به زودی چند لقمه تمام میکرد.
عمل انتخابکردن, عمل برگزیدن
کلنگ
پیک
انتخاب
سد کردن راه حریف
خلال دندان
نمد
فرد یا چیز منتخب
میزان برداشت
مسدود کردن راه مدافع (به منظور فراهم آوردن فرصت برای دیگر بازیکنان)
او یک پیک عالی گذاشت تا به هم تیمیاش کمک کند برای شوت آزاد شود.
درخت واژگانی



























