جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to pee
01
ادرار کردن, شاشیدن
to release liquid waste from the body
Intransitive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
pee
سومشخص مفرد
pees
وجه وصفی حال
peeing
گذشته ساده
peed
اسم مفعول
peed
مثالها
The little boy asked his mom if he could pee before bedtime.
پسر کوچک از مادرش پرسید که آیا میتواند قبل از خواب ادرار کند.
Pee
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
pees
مثالها
She found a discreet spot for a pee during the long outdoor concert.
او یک جای خلوت برای ادرار کردن در طول کنسرت طولانی در فضای باز پیدا کرد.



























