جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
awkwardly
اطلاعات دستوری
مثالها
She awkwardly climbed over the fence, nearly losing her balance.
او بهطور ناشیانه از روی نرده بالا رفت، تقریباً تعادلش را از دست داد.
02
به طور ناجور, به صورت شرم آور
in a manner that shows or causes embarrassment or discomfort
مثالها
He laughed awkwardly after making a joke that fell flat.
او پس از گفتن یک شوخی که موفق نبود به طور ناشیانه خندید.
03
به صورت ناجور, به روشی ناراحت کننده
in a way that creates inconvenience or difficulty
مثالها
The handle was awkwardly placed, making the door hard to open.
دسته به طور ناشیانه قرار داده شده بود، که باز کردن در را سخت میکرد.
درخت واژگانی
awkwardly
awkward



























