جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
awkwardly
مثالها
He shifted awkwardly in his seat, unsure how to react.
او ناشیانه روی صندلیش جابهجا شد، مطمئن نبود چگونه واکنش نشان دهد.
02
به طور ناجور, به صورت شرم آور
in a manner that shows or causes embarrassment or discomfort
مثالها
She awkwardly avoided eye contact during the conversation.
او در طول گفتگو ناشیانه از تماس چشمی اجتناب کرد.
03
به صورت ناجور, به روشی ناراحت کننده
in a way that creates inconvenience or difficulty
مثالها
The furniture was awkwardly packed in the small room.
مبلمان به طور ناشیانهای در اتاق کوچک بستهبندی شده بود.
درخت واژگانی
awkwardly
awkward



























