جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to ovulate
01
تخمکگذاری کردن
(of a female animal or human) to produce an ovum from the ovary
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
ovulate
سومشخص مفرد
ovulates
وجه وصفی حال
ovulating
گذشته ساده
ovulated
اسم مفعول
ovulated
مثالها
Some medications can affect how frequently you ovulate.
برخی از داروها میتوانند بر تعداد دفعات تخمکگذاری شما تأثیر بگذارند.
درخت واژگانی
ovulation
ovulate



























