جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
ornate
مثالها
Her wedding gown was adorned with ornate lace patterns and intricate beadwork, adding to its elegance.
لباس عروسی او با طرحهای توری منقوش و کارهای مهرهای پیچیده تزئین شده بود که به زیبایی آن میافزود.
02
تزئین شده, پرزرق و برق
using elaborate or complex language and style
مثالها
Her essay was criticized for its ornate style, with elaborate sentence structures that made it difficult to follow.
مقاله او به دلیل سبک پرزرق و برق اش مورد انتقاد قرار گرفت، با ساختارهای جمله پیچیده ای که دنبال کردن آن را دشوار می کرد.
درخت واژگانی
ornately
ornateness
ornate



























