جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
once
اطلاعات دستوری
مقایسهناپذیر
adverb of frequency
مثالها
I only ate sushi once in Japan.
من فقط یک بار در ژاپن سوشی خوردم.
1.1
یک بار, حتی یک بار
on even one time, if ever
مثالها
You didn't once thank me!
تو حتی یک بار هم از من تشکر نکردی!
مثالها
I once visited that museum when I was a child.
یک بار وقتی کودک بودم از آن موزه بازدید کردم.
03
یک بار, قبلا
used to indicate one generation of separation in family trees
مثالها
My once-removed cousin is my dad's first cousin.
پسرعموی یک بار حذف شده من، پسرعموی اول پدرم است.
once
01
بهمحض اینکه, از وقتی که
used to express that something happens at the same time or right after another thing
مثالها
I'll call you once I reach the train station.
به محض رسیدن به ایستگاه قطار با شما تماس میگیرم.
Once
01
یک بار, فقط یک بار
a single occurrence
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
onces
مثالها
I'll allow it just this once.
من این بار فقط یک بار اجازه میدهم.



























