جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
once
اطلاعات دستوری
مقایسهناپذیر
مثالها
The bus comes once an hour.
اتوبوس یک بار در ساعت میآید.
1.1
یک بار, حتی یک بار
on even one time, if ever
مثالها
Did she once consider my feelings?
آیا او حتی یک بار به احساسات من فکر کرد؟
مثالها
She once lived in New York before moving here.
او یک بار در نیویورک زندگی میکرد قبل از اینکه به اینجا نقل مکان کند.
03
یک بار, قبلا
used to indicate one generation of separation in family trees
مثالها
She 's my aunt once removed, my grandmother's sister.
او عمه یک بار حذف شده من است، خواهر مادربزرگم.
once
01
بهمحض اینکه, از وقتی که
used to express that something happens at the same time or right after another thing
مثالها
Once the concert ends, we'll go backstage to meet the band.
به محض اینکه کنسرت تمام شد، به پشت صحنه میرویم تا با گروه ملاقات کنیم.
Once
01
یک بار, فقط یک بار
a single occurrence
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
onces
مثالها
Once is enough, do n't ask again.
یک بار کافی است، دوباره نپرس.



























