جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
nervy
01
نترس, شجاع
showing or requiring courage and contempt of danger
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
nerviest
شکل تفضیلی
nervier
درجهپذیر
02
بیپروا, جسور
offensively bold
مثالها
She was nervy before her job interview, constantly checking the time.
او قبل از مصاحبه شغلیاش عصبی بود، مدام زمان را چک میکرد.
درخت واژگانی
nervily
nervy
nerve



























