جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
jumpy
01
عصبی, پر از حرکتهای نامنظم
causing or characterized by jolts and irregular movements
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
jumpiest
شکل تفضیلی
jumpier
درجهپذیر
مثالها
She felt jumpy before her big presentation, unable to sit still in her chair.
او قبل از ارائه بزرگش احساس عصبی بودن میکرد و نمیتوانست روی صندلی خود آرام بنشیند.
درخت واژگانی
jumpiness
jumpy
jump



























