جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to moo
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
moo
سومشخص مفرد
moos
وجه وصفی حال
mooing
گذشته ساده
mooed
اسم مفعول
mooed
مثالها
The cows mooed loudly as the farmer entered the barn.
گاوها وقتی کشاورز به انبار وارد شد بلند ماما کردند.



























