جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to militate
01
(بر ضد چیزی) عمل کردن
to act as a powerful factor
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
militate
سومشخص مفرد
militates
وجه وصفی حال
militating
گذشته ساده
militated
اسم مفعول
militated
مثالها
Her strong qualifications militate for a favorable decision.
مدارک قوی او موجب تصمیم مطلوب میشود.
درخت واژگانی
militate
milit



























