جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
وسط, میان
او کیک را در وسط میز قرار داد تا همه ببینند.
میانه, کمر
او کمربندی پوشیده بود که میانه او را برجسته میکرد و به لباسش شکلی مشخص میداد.
نظر او در وسط بود، به هیچ یک از طرفین استدلال بیش از حد متمایل نبود.
وسطی, میانی
ردیف وسط تئاتر بهترین دید را به صحنه ارائه داد.
متوسط, میانی
طرح قیمتگذاری شرکت در محدوده متوسط قرار دارد و تعادلی بین مقرون به صرفه بودن و ویژگیها ارائه میدهد.
میانی, متوسط
در مراحل میانی پروژه، با چالشهای غیرمنتظرهای مواجه شدیم.
میانه, متوسط
آثار چاسر به انگلیسی میانه نوشته شدهاند، که ممکن است برای خوانندگان مدرن دشوار باشد.
میانه
در یونان باستان، بسیاری از افعال در صدای میانه ظاهر میشوند تا اقداماتی را نشان دهند که فاعل بر خود انجام میدهد.
زدن به مرکز, ضربه زدن به وسط
او به طور کامل توپ را وسط زد، و آن را برای شش امتیاز از مرز پرواز داد.



























