جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
malfunctioning
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most malfunctioning
شکل تفضیلی
more malfunctioning
درجهپذیر
حوزه
equipment, functionality, technology
مثالها
The malfunctioning air conditioner stopped cooling the room.
کولر خراب از خنک کردن اتاق دست کشید.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
malfunctioning
malfunction



























