جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to lead on
[phrase form: lead]
01
کسی را فریب دادن
to intentionally deceive someone by making them believe something that is not true
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
on
فعل پایه
lead
زمان حال
lead on
سومشخص مفرد
leads on
وجه وصفی حال
leading on
گذشته ساده
led on
اسم مفعول
led on
مثالها
The spy led on the enemy by giving them false information.
جاسوس با دادن اطلاعات نادرست به دشمن، آنها را فریب داد.
1.1
امید واهی دادن, فریب دادن
to give someone false hope of a romantic relationship
مثالها
The catfish has led on many people by creating fake online profiles.
ماهی گربهای با ایجاد پروفایلهای جعلی آنلاین بسیاری از مردم را فریب داده است.
02
رهبری کردن, هدایت کردن
to guide or show the way to someone
مثالها
The hiker followed the trail as the experienced mountaineer led her on to the summit.
کوهنورد مسیر را دنبال کرد در حالی که کوهنورد باتجربه او را به سمت قله هدایت کرد.



























