جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
zerstören
01
نابود کردن
Etwas völlig kaputt machen oder vernichten
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
zer
فعل پایه
stören
فعل کمکی
haben
اولشخص مفرد
zerstöre
سومشخص مفرد
zerstört
وجه وصفی حال
zerstörend
گذشته ساده
zerstörte
اسم مفعول
zerstört
مثالها
Der Sturm zerstörte viele Bäume.
طوفان بسیاری از درختان را نابود کرد.



























