جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
vorbeugen
01
پیشگیری کردن, جلوگیری کردن
Maßnahmen treffen, damit etwas Negatives nicht passiert
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
vor
فعل پایه
beugen
فعل کمکی
haben
اولشخص مفرد
vorbeuge
سومشخص مفرد
vorbeugt
وجه وصفی حال
vorbeugend
گذشته ساده
beugte vor
اسم مفعول
vorgebeugt
مثالها
Um Unfällen vorzubeugen, tragen die Arbeiter Schutzhelme.
برای جلوگیری از حوادث، کارگران کلاههای ایمنی میپوشند.
02
بهجلو خم شدن
Den Oberkörper nach vorne beugen
مثالها
Beim Yoga muss man sich oft langsam vorbeugen.
در یوگا، اغلب باید به آرامی به جلو خم شوید.



























