جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
verreisen
01
به مسافرت رفتن, خارج از شهر رفتن
Für eine Zeit an einen anderen Ort reisen, oft zum Urlaub
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل حرکتی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
ver
فعل پایه
reisen
فعل کمکی
sein
اولشخص مفرد
verreise
سومشخص مفرد
verreist
وجه وصفی حال
verreisend
گذشته ساده
verreiste
اسم مفعول
verreist
مثالها
Sie verreist gerne im Sommer ans Meer.
او دوست دارد در تابستان به دریا سفر کند.



























