جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
platzen
[past form: platzte]
01
ترکیدن
Plötzlich kaputtgehen
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
بیقاعده
فعل کمکی
sein
اولشخص مفرد
platze
سومشخص مفرد
platzt
وجه وصفی حال
platzend
گذشته ساده
platzte
اسم مفعول
geplatzt
مثالها
Der Fahrradreifen platzte plötzlich.
لاستیک دوچرخه ناگهان ترکید.



























