جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
klopfen
01
کوبیدن, ضربه زدن، در زدن
Mehrere kleine Schläge machen, oft an eine Tür oder auf eine Oberfläche
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
فعل کمکی
haben
اولشخص مفرد
klopfe
سومشخص مفرد
klopft
وجه وصفی حال
klopfend
گذشته ساده
klopfte
اسم مفعول
geklopft
مثالها
Der Arzt klopft leicht auf den Rücken.
دکتر به آرامی به پشت میکوبد.



























