جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
L'éventail
01
بادبزن (دستی)
objet portable servant à créer un courant d'air pour se rafraîchir
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
éventails
مثالها
Elle agita son éventail pour se rafraîchir.
او بادبزن خود را تکان داد تا خود را خنک کند.
02
گستره, دامنه، محدوده
diversité ou gamme de possibilités
مثالها
Cette entreprise propose un large éventail de services numériques.
این شرکت طیف گستردهای از خدمات دیجیتال را پیشنهاد میدهد.



























