جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
rejoindre
01
ملحق شدن, پیوستن، رسیدن
aller vers quelqu'un ou un groupe pour être avec eux
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حرکتی
بیقاعده
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
rejoins
اولشخص جمع
rejoignons
اولشخص زمان آینده
rejoindrai
وجه وصفی حال
rejoignant
اسم مفعول
rejoint
اولشخص جمع زمان ناقص
rejoignions
مثالها
Elle a rejoint l' équipe de football la semaine dernière.
او هفته گذشته به تیم فوتبال ملحق شد.
02
بهم ملحق شدن, بهم پیوستن، همدیگر را دیدن
venir au même endroit pour être ensemble ou se rencontrer
مثالها
Ils se rejoignent souvent pour faire du sport.
آنها اغلب برای ورزش کردن با هم ملاقات میکنند.



























