جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
ralentir
01
سرعت خود را کم کردن, یواشتر رفتن
réduire sa vitesse ou son rythme
مثالها
Le train commence à ralentir en approchant de la gare.
قطار با نزدیک شدن به ایستگاه شروع به کند کردن سرعت میکند.
02
آهسته کردن, کند کردن، آرام کردن
aire aller moins vite quelque chose
مثالها
Cette panne a ralenti toute l' usine.
این خرابی کل کارخانه را کند کرد.
03
کندتر شدن, آهستهتر شدن
devenir moins vite soi-même
مثالها
Le moteur se ralentit quand il surchauffe.
موتور کند میشود وقتی بیش از حد داغ میکند.



























