جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
rafraîchir
01
خنک شدن
devenir moins chaud ou se sentir plus frais
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
فعل کمکی
être
اولشخص مفرد
rafraîchis
اولشخص جمع
rafraîchissons
اولشخص زمان آینده
rafraîchirai
وجه وصفی حال
rafraîchissant
اسم مفعول
rafraîchi
اولشخص جمع زمان ناقص
rafraîchissions
مثالها
Elle se rafraîchit avec un verre d' eau glacée.
او با یک لیوان آب یخ خنک میشود.
02
تازه کردن, تجدید کردن
rendre quelque chose plus récent ou plus clair
مثالها
Ce cours va rafraîchir vos compétences en gestion.
این دوره مهارتهای مدیریتی شما را تازه خواهد کرد.



























