جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
rafraîchir
01
خنک شدن
devenir moins chaud ou se sentir plus frais
مثالها
Elle se rafraîchit avec un verre d' eau glacée.
او با یک لیوان آب یخ خنک میشود.
02
تازه کردن, تجدید کردن
rendre quelque chose plus récent ou plus clair
مثالها
Ce cours va rafraîchir vos compétences en gestion.
این دوره مهارتهای مدیریتی شما را تازه خواهد کرد.



























