جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
prévoir
01
پیشبینی کردن
dire ou penser à l'avance ce qui va se passer
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
بیقاعده
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
prévois
اولشخص جمع
prévoyons
اولشخص زمان آینده
prévoirai
وجه وصفی حال
prévoyant
اسم مفعول
prévu
اولشخص جمع زمان ناقص
prévoyions
مثالها
Personne n' avait prévu cette crise économique.
هیچکس این بحران اقتصادی را پیشبینی نکرده بود.
02
در نظر داشتن, قصد داشتن، در برنامه داشتن
décider ou organiser à l'avance de faire quelque chose
مثالها
Il prévoit d' acheter une nouvelle voiture cette année.
او قصد دارد امسال یک ماشین جدید بخرد.



























