جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Le morceau
01
قطعه, تکه
élément séparé ou partie d'un ensemble
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
morceaux
مثالها
Il a coupé un morceau de gâteau pour chacun.
او یک تکه کیک برای هرکس برید.
02
قطعه (موسیقی)
œuvre musicale complète ou extrait
مثالها
J' adore le dernier morceau de cet album.
من عاشق آخرین morceau این آلبوم هستم.



























