جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
massacrer
01
خراب کردن, درب و داغون کردن
détruire ou endommager quelque chose de manière violente ou brutale
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
massacre
اولشخص جمع
massacrons
اولشخص زمان آینده
massacrerai
وجه وصفی حال
massacrant
اسم مفعول
massacré
اولشخص جمع زمان ناقص
massacrions
مثالها
La tempête a massacré les cultures agricoles.
طوفان محصولات کشاورزی را نابود کرد.



























