جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
L'improvisation
01
بداههنوازی, بداههگویی، بداههنویسی
action de créer ou de jouer de la musique spontanément sans préparation
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
مثالها
Elle aime l' improvisation lors des concerts de jazz.
او بداههپردازی را در کنسرتهای جاز دوست دارد.



























