جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La fripouille
01
آدم پست, رذل
personne malhonnête, vile ou méprisable
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل جمع
fripouilles
مثالها
Ce politicien est une vraie fripouille.
آن سیاستمدار یک شرور واقعی است.
02
(بچه) شیطان, ناقلا، بلا
enfant espiègle, malin mais sans méchanceté
مثالها
Viens ici, petite fripouille.
بیا اینجا، شیطون کوچولو.



























