جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Le frisson
01
لرز, لرزه، لرزش
léger tremblement causé par le froid, la peur ou une émotion forte
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
frissons
مثالها
J' ai ressenti un frisson en écoutant cette musique émouvante.
هنگام گوش دادن به این موسیقی تکاندهنده، یک لرزش احساس کردم.



























