جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
flâner
01
پرسه زدن
se promener sans but précis, en prenant son temps
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حرکتی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
flâne
اولشخص جمع
flânons
اولشخص زمان آینده
flânerai
وجه وصفی حال
flânant
اسم مفعول
flâné
اولشخص جمع زمان ناقص
flânions
مثالها
Elle flânait en regardant les vitrines.
او گردش میکرد و به ویترینها نگاه میکرد.



























