جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
fleurir
01
شکوفه دادن, گل دادن (گیاهان)
produire des fleurs, être en fleurs
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
fleuris
اولشخص جمع
fleurissons
اولشخص زمان آینده
fleurirai
وجه وصفی حال
fleurissant
اسم مفعول
fleuri
اولشخص جمع زمان ناقص
fleurissions
مثالها
Le jardin commence à fleurir après la pluie.
باغ پس از باران شروع به شکوفایی میکند.
02
رونق یافتن, سریعا رشد کردن
se développer rapidement, prospérer
مثالها
Cette ville a commencé à fleurir après la construction du nouveau pont.
این شهر پس از ساخت پل جدید شروع به رشد کرد.



























