جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Le flash
01
فلاش عکاسی
dispositif qui émet une lumière intense pour éclairer une photo
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
flashs
مثالها
Le flash a rendu la photo plus nette.
فلاش عکس را واضحتر کرد.
02
خبر فوری, خبر ویژه
information brève et urgente diffusée rapidement
مثالها
Nous avons reçu un flash concernant les élections.
ما یک فلش درباره انتخابات دریافت کردیم.



























